Saturday, July 18, 2009

پشت پرده انتخاب مشایی


بعد از انتخاب اسفندیار مشایی بعنوان معاون اول توسط احمدی نژاد اعتراضاتی حتی از سمت تندرو ترین حامیان احمدی نژاد برخواست. اما با اینکه احمدی نژاد از این موضع گیریها خبر داشت چرا دست به چنین انتخابی زد؟ آنچه که به ذهن متبادر است اینکه مشایی صرفا یک مهره موقت بوده و یک سیاسی کاری صرف از طرف احمدی نژاد می باشد و در آینده این گزینه را تغییر خواهد داد. چرا که یکی از اهداف او در این مقطع «نمایش» چهره ای انتقاد پذیر از خود بوده که این روزها و بخصوص در تبلیغات انتخاباتی نیز بر روی آن مانور می داد.

Labels: ,

Wednesday, July 15, 2009

دو شعر از برتولت برشت

برای این پست دو شعر از برتولت برشت انتخاب کرده ام
بر گرفته از کتاب «آقای نخست وزیر» - ترجمه و باز سرایی: دکتر شاهکار بینش پژوه
---------- نجوای کارگر با سواد ----------
تِب را که ساخت؟
پادشاهان؟
براستی این پادشاهان بودند که سنگ ها را به دوش حمل می کردند؟
بابِل را؟
کارگران آیا در ویلاهای مجلل لیماخانه داشتند؟
در غروبی که ساختن دیوار چین پایان گرفت
کارگرانش کجا رفتند؟
طاق نصرت های رُم را؟
بیزانس ستوده شده در قصه ها را؟
آتلانتیس افسانه ای را؟
آیا به راستی اسکندر
خود به تنهایی به فتح هند در آمد؟
یا سزار
حداقل یک آشپز همراهی اش نمی کرد؟
آن گاه که پیروز می شدند
که می پخت شام پیروزی را؟
که می داد هزینه های جنگ را؟
کوهی از روایت
!کوهی از پرسش
---------- چوب ----------
هفت سالی می شد که راه نرفته بودم
پزشک پرسید: این چوب ها چیست؟
گفتم: فلجم
گفت: آنچه تو را فلج کرده همین چوب هاست
سینه خیز، چهار دست و پا قدم بردار و بیفت
چوب های زیبایم را گرفت
.پشتم شکست و در آتش سوزاند
حالا من راه می رم
اما هنوز هم وقتی به چوبی نگاه می کنم
تا ساعت ها، بی رمقم

Labels: , ,

Tuesday, July 14, 2009

نشانه های یک انحراف

متن زير خلاصه اي از مقاله بنيتو موسوليني بنيانگذار جنبش و نظام فاشيستي است که در سال 1932 براي دايرِة المعارف ايتاليا نوشت. گوهر، اوصاف و اجزاي ايدئولوژي فاشيسم را به تصوير کشيده است:

« زندگي بر پايه تصور فرد فاشيست، بايد جدي و بي پيرايه و توأم با رياضت و مذهبي باشد؛ تمامي جلوه هاي آن در جهاني صورت مي پذيرد که نيروهاي اخلاقي آن را استوار نگاه مي دارند و تابع مسئوليت هاي معنوي و روحاني است. فرد فاشيست زندگي آسوده و مرفه را به چشم خواري و بيزاري مي نگرد و دون شأن خويش مي داند.
تصور فاشيستي از زندگي، تصوري مذهبي است که، بر طبق آن، آدمي در چارچوب مناسبات دائمي خود با قانوني عالي تر و در عين برخورداري از موهبت اراده اي عيني لحاظ مي شود که از اراده فردي در مي گذرد و بالاتر مي رود و او را به پايگاه عضويت آگاهانه در جامعه اي معنوي و روحاني ارتقاء مي دهد. کساني که چيزي بجز ملاحظات فرصت طلبانه در سياست هاي مذهبي رژيم فاشيست نمي بينند، از فهم اين معنا قاصرند که فاشيسم نه تنها نظامي حکومتي، بلکه از همه بالاتر نظامي فکري است....
نظام زندگي فاشيستي چون ضد فردگرايي است، اهميت دولت را مورد تأکيد قرار مي دهد که نماينده خودآگاهي و کليت انسان به عنوان موجودي تاريخي است، و فرد را فقط تا جايي قبول دارد که منافعش با منافع دولت منطبق باشد. فاشيسم مخالف ليبراليسم کلاسيک است که در واکنش به حکومت مطلقه پديد آمد و وظيفه تاريخي اش به پايان رسيد هنگامي که دولت بيانگر خودآگاهي و اراده مردم شد. ليبراليسم به نام فرد ، منکر دولت بود. فاشيسم حکم مي کند به وجود حقوق دولت به عنوان مظهر جوهر حقيقي فرد. اگر بناست آزادي صفت انسان هاي زنده و واقعي باشد و نه آدمکهايي که ليبراليسم فردگرايانه در عالم مجردات اختراع کرده و ساخته است، بايد پذيرفت که فاشيسم مظهر آزادي است و يگانه آزاديي که داشتنش ارزش دارد، يعني آزادي دولت و آزادي فرد در درون دولت. تصور فاشيستي از دولت همه چيز را در بر مي گيرد، و خارج از آن، نه هيچ ارزشي انساني يا معنوي ممکن است وجود داشته باشد و نه، به طريق اولي، داراي قدر و قيمتي است. بدين ترتيب فاشيسم، توتاليتر [تماميت طلب] است، و دولت فاشيستي در مقام واحد جامعي که همه ارزشها را در بر مي گيرد، سراسر زندگي مردم را مورد تعبير و تفسير قرار مي دهد و مي پروراند و قدرت بيشتر به آن مي بخشد.
ملت که دولت مظهر آن است، موجودي زنده و اخلاقي است فقط تا جايي که در طريق ترقي سير کند. بي کنشي و عدم فعاليت به معناي مرگ است. بنابراين نه تنها دولت مظهر مرجعيت است و بر اراده هاي فردي فرمان مي راند و به آنها شکل قانوني مي دهد، بلکه همچنين قدرتي است که اراده خويش را بيرون از مرزهايش به منصه ظهور مي رساند و ديگران را وادار به احترام به آن مي کند و عملا شواهدي از خصلت عام تصميمات خود به دست مي دهد که از جهت رشد و بالندگي آن ضروري است. اين امر مستلزم سازماندهي و گسترش طلبي، اگر نه بالفعل به هرحال به طور بالقوه، است...
مختصر آنکه فاشيسم نه فقط مقنن، و نه تنها بنيادگذار نهادهاست، بلکه مربي است و مروج زندگي معنوي. هدفش نه تنها قالب گيري مجدد صورت هاي مختلف زندگي، بلکه همچنين شکل دادن به محتواي زندگي و به انسان و به شخصيت و ايمان اوست. بدين منظور، فاشيسم انضباط جاري مي کند و مرجعيت و اقتدار خويش را به کار مي گيرد و در ذهن ها داخل مي شود و بي چون و چرا فرمان مي راند. به اين جهت بوده که وحدت و استحکام و عدالت را شعار خود قرار داده است... »

(خرد در سياست، عزت الله فولادوند، طرح نو، ص 234-235)

-------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: ساختار سياسي ايران، ساختار توتاليتر يا فاشيستي نيست ولي در جامعه ما چند صباحي است که يک «جنبش فاشيستي» فعال وجود دارد که از چند منبع مختلف تغذيه مي کنند. حکومت فاشيستي واجد اوصاف زير است:

. داراي ايدئولوژي کل گراست.

. داراي حزب واحد که نسبت به ايدئولوژي وفادار است و توسط يک فرد رهبري مي شود.

. حکومت رعب و وحشت به وسيله پليس مخفي.

. کنترل انحصاري سازمانهاي اقتصادي، رسانه هاي همگاني و ارتش را در دست دارد.

. فرهنگ را به تبليغات تقليل مي دهد.


در جامعه ما تمنا و سوداي محال ايجاد حکومت فاشيستي در اذهان پاره اي از خيال انديشان وجود دارد. اما جهان کهن را ديگر با هيچ روش نمي توان باز توليد کرد.



Labels: , , ,

این خبرنگارهای لعنتی










این خبرنگارهای لعنتی!




به ندرت تلویزیون نگاه می کنم. اما این روزها کمی بیشتر. کنترل رو بر می دارم و یک کلیک...



On.

پنجشنبه ۱۱/۴/۸۸ ساعت 22:15 شبکه خبر:


بخش خبری ساعت 22 داره گزارشی از فلسطین پخش می کنه:


رژیم اشغالگر قدس خبرنگاران و رسانه های خارجی را از فلسطین اشغالی اخراج می کند.

این رژیم جهت جلوگیری از انعکاس اخبار مربوط به کشتار فلسطینیان و جنایاتی که مرتکب می شوند مانع تهیه گزارش توسط خبرنگاران می شود...



کنترل توی دستم رو جابجا می کنم و روزهایی که گذشت در ذهنم مرور می شوند.

Off.

Labels: ,

Wednesday, July 01, 2009

ولی فقیه










فقيه، اگر يك كلمه دروغ بگويد، يك قدم بر خلاف بگذارد، ولايت ندارد.


( امام خمينى، صحيفه امام، ج‏11، ص‏306) با هرگونه انحراف فكرى يا عملى، شخص به صورت قهرى معزول است و پيش از آن‏كه مردم به عدم صلاحيّت وى رأى دهند، خود به ‏خود ساقط مى‏شود و البته مردم هم بايد قدرت را از دست او بگيرند. (امام خمينى، صحيفه امام، ج‏11، ص‏306)



























Labels: , ,